تاکيد اسلام به حضور در مسجد

اسرار تاکيد اسلام بر حضور در مسجد چيست؟


- پايگاه عليه دشمن است

طبيعي است در جبهه جنگ دوطرف داراي سنگر وپايگاه مقاومت هستند لذا در برابر جبهه شيطان خداوند بايد پايگاهي را قرار مي داد که آن مسجد است.

- محل اختصاصي ياد خداست

شما هر محلي غير از مسجد را که تصور کنيد چند منظوره است به عنوان مثال خانه هم محل عبادت است هم خواب هم خوراک هم مهماني و... محل کار همچنين ولي تنها مکاني که خداوند در قرآن ميفرمايد از براي خداست وغير از خدا را نبايد در آن خواند[1] مسجد است لذا از انجام هر کاري که غير خدايي باشد حتي سخن در باره دنيا يا خوابيدن در مسجد نهي شده است براي اينکه اين مکان خاص عبوديت باقي ماند.

- محل رفع مشکلات مادي ومعنوي مسلمانان است

اگر مساجد وجود نداشت هيچگاه محل مطمئني براي رفع مشکلات مادي ومعنوي مسلمانان وجود نداشت لذا امروزه نيز مي بينيم که آئين هاي جديدي هم که بوجود مي آيد داراي مکان خاص براي عبادت وارتباط با ساير پيروان آن دين است لذا يکي از اسرار توصيه به مسجد اطلاع از مشکلات مادي ومعنوي ساير مسلمانان است.

قرآن مي فرمايد: اي فرزندان آدم هنگامي که به مسجد مي رويد زينت خود را با خود بر داريد ودر آيه ديگر مال وفرزند را خداوند زينت دنيا معرفي مي نمايد کنايه از اينکه  پول برداريد تا در صورت وجود مشکلات مادي براي مسلماني آن را رفع کنيد يا اينکه نياز معنوي برخي همچون عيادت بيمار ،تسليت به بازماندگان و..راانسان مطلع شود وبه آن بپردازد.

- محل واکسينه سازي فرزندان وجوانان از آسيب هاي است

آوردن فرزندان به مسجد هم دستور قرآن است که بيان شد وهم در روايات ما بدان تاکيد شده است در جوامعي که جوانان ونوجوانان پايگاه فکري آنها مسجد است به مراتب آمار بذکاري کمتر از جوامعي ست که جوانان آن اهل مسجد نيستند وسر اين مطلب آنجاست که در مسجد است که وان با حدود الهي وبايد ونبايد هاي شريعت مقدس آشنا مي گردد وغير از مسجد در اسلام چه پايگاهي عهده دار بيان احکام الهي است ؟
لذا امام مجتبي فرمود هر کس مدام به مسجد برود علم وحکمت استوار مي آموزد که با وجود آن در برابر تمام ميکروب هاي جامعه واکسينه مي گردد.

- محل شناسايي علم حقيقي ، دوست سودمند و. ..

بايددراسلام پايگاهي مطمئن  وجود داشته باشد تا در آن انسان علم اصيل اسلامي را کسب نمايد يا دوست خوب وقابل اعتماد پيدا کند واين چيزي است که به واقع ودر عالم خارج هويداست که کساني که دائم اهل مسجدند دچار بذهکاري اجتماعي ومفاسد اخلاقي ودوست بد نمي گردند وهميشه کساني گمراه شده اند که به غير مسجد پناه برده اند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:

[1] سوره جن : 18 وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدا.

نماز غفیله

از جمله نمازهاي مستحب که بين نماز مغرب و عشا خوانده مي‏شود «نماز غفيله» است که دو رکعت است و وقت اين نماز بنا بر احتياط بعد از نماز مغرب است تا هنگامي که سرخي خورشيد از سمت مغرب به کلي ناپديد شود. بنابراين وقت نماز غفيله بنا بر احتياط تا يک ساعت و نيم بعد از مغرب است و اگر بخواهد بعد از اين زمان بخواند به قصد رجا و به اميد ثواب باشد.


در رکعت اول نماز غفيله بايد پس از حمد به جاي سوره، اين آيه خوانده شود:


الف- "وَ ذَالنُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَي فِي‎الظُّلُمَاتِ أَنْ لَاإِلَهَ‎إِلاَّأَنْتَ سُبْحَانَک إِنِّي کنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کذَلِکَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ."


و در رکعت دوّم پس از حمد به جاي سوره اين آيه را بخواند:

ب- "وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ الَّتِي لَا يعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَ يعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِ الاَّ يعْلَمُهَا وَ لَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَ لاَ رَطْبٍ وَ لَا يَابِسٍ إِلاَّ فِي کتَابٍ مُبِينٍ.


و در قنوت آن بگويد:


ج- «أَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْئَلُک بِمَفَاتِيحِ الْغَيْبِ الَّتِي لَا يعْلَمُهَا إِلاَّ أَنْتَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَي مُحَمَّدٍوَآلِهِ وَ أَنْ تَفْعَلَ بِي کذَا وَ کذَا» و به ‌جاي عبارت «کذَا وَ کذَا» حاجات خود را به زبان آورد و بعد از آن بگويد:


د- «أَللَّهُمَّ أَنْتَ وَلِيُّ نِعْمَتِي وَ الْقَادِرُ عَلَي طَلَبَتِي تَعْلَمُ حَاجَتِي فَأَسْئَلُک بِحَقِّ مُحَمَّدٍوَآلِ‎مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلَامِ لَمَّا قَضَيتَهَا لِي»

نشانه های مومن


نشانه های مومن

براي شناختن مومنان و تشخيص آن ها از غير مومنان مي توان به نشانه هاي آنان توجه كرد و آن را از غيرمومنان تميز داد.

امام جعفر صادق در خصوص مومن فرمودند: "سه چيز از نشانه هاي مومن است« شناختن خدا، شناختن دوستان خدا و شناخت دشمنان خدا»".


منبع حديث: اصول كافي، جلد 2، صفحه 192